السيد علي الحسيني الميلاني

309

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

به راستى آيا به دست آوردن معرفت دينى و رسيدن به يكى از حقايق معنوى به قدر يك سردرد نبايد براى انسان داعويّت و محرّكيت داشته باشد ؟ بديهى است كه اگر انسانِ جاهل براى به دست آوردن معرفت - با فرض تمكّن - حركت نكند و ادّعاى عجز نمايد ، از او قبول نمىكنند و ملامتش مىنمايند . از طرفى ، برخى جاهل هستند ، امّا نه تنها به جهلشان و به جاهل بودنشان جاهل‌اند ؛ بلكه خود را عالم هم مىدانند . از اين رو آنان هرگز سؤال نمىكنند ؛ مثل كسى كه در مسيرى با همّت و جدّيت حركت مىكند تا به مكّه برسد ، غافل از اين كه اين راه ، راه هندوستان است ، نه حجاز ؛ ولى معتقد است كه اين راه به مكّه منتهى مىشود و از احدى نمىپرسد كه راه مكّه ، كجاست و با كمال جدّيت همين راه را ادامه مىدهد ؛ چرا كه او احتمال اشتباه نمىدهد كه از كسى بپرسد . مگر كسى در بين راه به او برسد ، از او بپرسد كه كجا مىروى ؟ در اين صورت او از جهل مركّب به جهل بسيط وارد خواهد شد تا بعد او را دانشمندى از جهل بيرون بياورد و دستش را بگيرد و واقعاً او را در راهى قرار دهد كه به حجاز منتهى مىشود . جهالت مردم درباره اهل بيت مردم در خصوص اهل بيت عليهم السلام چند گروه هستند : 1 . كسانى كه ملازم آن بزرگواران هستند كه ما از آن‌ها به شيعيان تعبير مىكنيم ؛ همان كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام معرفت دارند و حق آن‌ها را شناختند و در پى اين معرفت ، از آن بزرگواران تبعيّت و اطاعت كردند و در اين تبعيّت و اطاعت و انقياد باقى ماندند كه واقع معناى تشيّع نيز همين است . 2 . كسانى كه از آنان رو برگرداندند و جدا شدند كه قدر مُتَيَقَّن از اين‌ها خوارج هستند كه در معناى مروق بيان شد كه مطلق الخروج نيست ، گرچه در لغت اين طور گفته باشند .